![]() |
شاخه سبز خیال |
![]() |
و خدا تنها تنهایی که در تنهایی تنهایم نگذاشت
|
|
سکوت من ترانه من است
|
![]() سکوت من خود سرود و ترانۀ من است
و گرسنگی من همان سیری من است
و آب در تشنگی من جریان دارد
و در هوشیاری من مستی هاست
و عروسی هاست در فغان و شِکوۀ من
و دیدارهاست در غربتِ تنهائیم
و پنهانی من عین ظهور
و ظهور من همه ستر و حجاب است
چه بسیار که از غمها شِکوه می کنم
و قلبم بدان غمها بر خود می بالد
چه بسیار که می گریم و دندانهایم به خنده رخ می نمایند
و چه بسیار که در آرزوی دوست دلم پَر می کشد
و دوست در کنارم نشسته است
و چه بسیار که چیزی را طلب می کنم
و آن چیز در حلقۀ نگین ِمن است
گاه شبِ تاریک دشمنانم را (که همان راهزنانِ حواسند) در پردۀ ظلمت می پوشاند
تا من پردۀ رؤیاهای خویش را بگسترم
و آنگاه صبح هوشیاری باز پرده را درمی پیچد و به کناری می نهد...
جبران خلیل جبران
![]() |
|
میلاد فرخنده حضرت فاطمه زهرا "س" و روز زن (مادر) مبارک |
|
بي تو در من درديست
|
|
هيچکس نيست که با من باشد و تو از راه نمي آيي باز کوچه ها خاموشند کوچه ها یی که تو هر روز از آن مي گذشتي آرام و به من با لبخند وعده صبح دگر مي دادی کوچه ها دلگيرند بوی عطر تن تو نيست که پيچد در راه گرمي خنده تو نيست که ريزد بر دل و تو از راه نمي آيي باز بي تو در من رنجي است مثل گم گشتن چيزی در وهم بي تو در من درديست که مرا مي کاهد و کسي نيست که با من باشد کوچه ها دلگيرند کوچه هايي که تو را هر بار در خاطر من مي آرند و تو از راه نمي آيي باز بي تو رنجي است از آن کوچه گذشتن...
|
|
مادر ...
|
|
دستانش بوی عطر گلها می داد
ناباورانه سومین سال پروازت را مادر به سوگ نشسته ام هرگز و هرگز و هرگز از تو جدا نیستم تا قیامت ... چشم هایم دیگر مثل سابق نیست ... منتظر و بارانیست |
|
مستِ مست
|
|
مست مستم، ليک مستي ديگرم ... حالت مستي و مدهوشي خوشست ... مي رسم آنجا که غير از يار نيست باغبان را در گلاب و گل ببين آري آري مي توان موسي شدن تشنه کامم ليک دريا در منست گر شوي موسي، عصا در دست توست پاک شو! پر نور شو! موسي تويي
|
|
| سخنی با شما |
سلام
به شاخه سبز خیال خوش اّمدید می نویسم برای همه اّنهایی که بی تقصیرند : تقدیم به چشم هایی که در راه ماند ند و دل هایی که اّنها را راند ند. تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست وعهد هایی که کسی اّنها را نبست |
|